زندگی

saloooooooooooooooooooom


راستش را بگو


در زندگی قبلیت

یک لیوان شیر نسکافه ی داغ نبودی؟

تلخ ِ شیرین....

گرم و خواستنی....

و به شدت آرام بخش ...
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:10  توسط asalak  | 

تـــو ، چـه می فهمی
 !
حــال و روز کسی را که
،
دیگر هــــیـــــچ نگاهی
 
دلــش را نمی لرزانـد ...!

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:9  توسط asalak  | 

وفاداری؟ خدا بیامرزدش ...
صداقت؟ یادش گرامی...
غیرت؟ به احترامش یک لحظه سکوت ...
معرفت؟ یابنده پاداش میگیرد...
واقعا به کجا چنین شتابان؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 12:42  توسط asalak  | 

از جداییمان برای هر کسی گفتم 
حق را به من داد 
اما اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم 
حق که برای من تو نمی شود..!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 12:39  توسط asalak  | 


هر بار که تورا یاد میکنم

گم می شود تکه ای از من ، در من !

همین روزهاست که تمام شوم ..


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 23:54  توسط asalak  | 

بهار 91 بر شما ایرانیان مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:20  توسط asalak  | 

عشق ِ من لکهء آفتابی ست ، که بر فرشی افتاده باشد …

با شست و شو نمیرود …

فرش را برداری ، نمیرود …

پنجره را ببندی ، نمیرود …

پرده را کلفت تر بگیری ، نمیرود …

این لکه وقتی میرود ، که خورشیدم رفته باشد !!!…

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 12:6  توسط asalak  | 

روی دیوار

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو


چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار ...

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را ...
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 0:7  توسط asalak  | 

زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند.

زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.

زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.

زندگی تک تک این ساعتهاست،

زندگی چرخش این عقربه هاست،

زندگی راز دل مادر من.

زندگی پینه ی دست پدر است،

زندگی مثل زمان در گذر است .......!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 20:35  توسط asalak  | 


چرا مدتیست مشترک مورد نظر خاموش است؟

کسی چــه میــداند امــروز چنــد بار فــرو ریختــمــ ..

از دیدنــ کسی کــه ،

تنهــا لبــاسش شبیــه به " تــو " بــود!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 16:15  توسط asalak  |